تبليغاتX
فصل شهادت بهار

فصل شهادت بهار
نشنو از ني چون نواي بينواست بشنو از دل چون حريم کبرياست... 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

سلام به دوستان اومدم بگم که مديريت وبلاگو سپردم به يکي از دوستان

اميدوارم که کمکش کنين!

از اين به بعد آقاي سعيد حسني مسئوليت اين وبلاگو به عهده دارن!

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 12:0 ] [ حسن ]

آيت الله مهدوی کنی در واکنش به تخريب و هتک حرمت علامه مصباح يزدی، با انتقاد از انتشار نامه‌های بدون امضاء منتسب به دانشجويان اين دانشگاه، از مسئولين دانشگاه امام صادق عليه السلام خواست با افرادي كه عامدانه به دنبال تخريب فضاي اخلاقي و علمي دانشگاه هستند، برخورد نمايد.

به دنبال اين اقدام مشکوک و غير اخلاقی يک جريان سياسی ، رجا نيوز به نقل از معاونت دانشجويی دانشگاه امام صادق عليه السلام اعلام کرد: آيت الله مهدوي كني رئيس اين دانشگاه در جلسه هيأت رئيسه دانشگاه امام صادق عليه السلام از صدور بيانيه‌ها و نامه‌هاي سرگشاده و بدون امضاء انتقاد كرده و انتشار اينگونه متن‌ها را نشانه ضعف افراد بر شمرد.

رئيس مجلس خبرگان رهبری با بيان اين موضوع افزود: در طول دوران سخت مبارزه با رژيم طاغوت نيز، علما و بزرگان هميشه اصرار داشتند تا پاي اعلاميه ها و نامه‌هايي را كه صادر مي كردند، امضاء كنند.

اين استاد اخلاق ضمن توصيه دانشجويان به رعايت اخلاق و حرمت افراد و گروه‌ها، از ايشان خواست تا شجاعت ايستادگی پاي عقايد و نظرات خود را داشته و در اطلاعيه‌ها و اعلاميه‌ها نام و مشخصات خود را درج كنند.

آيت الله مهدوی کنی همچنين معاونت دانشجويي دانشگاه امام صادق عليه السلام را مأمور كرد تا ضمن رسيدگي به اين موضوع با افرادي كه عامدانه به دنبال تخريب فضاي اخلاقي و علمي دانشگاه هستند، برخورد نمايد.
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 12:46 ] [ جانشين ]

عمري به انتظار نشستم، نيامدي

حتي درون سينه شكستم، نيامدي

چندين غروب آمد و آدينه‌ها گذشت

چشم انتظار روي تو هستم، نيامدي

گفتم دوباره بي تو به سامان رسيده‌ام

عاشق‌تر از هميشه نشستم، نيامدي

چيدم ميان سينه الفباي نام تو

دل در هواي عشق تو بستم، نيامدي

اينجا ميان اين همه آدم غريبه‌ام

از هرچه هست بي تو گسستم، نيامدي

تنها منم كه با تو صميمي‌ترم هنوز

دل بر نگاه پنجره بستم، نيامدي

از آسمان ابري چشمان خود ترم

با اشكِ چشم آينه شستم، نيامدي

گفتم حديث لاله عاشق ولي چه سود

در انتهاي عمر خود هستم، نيامدي

[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 17:24 ] [ جانشين ]

دوستی دارم که يکبار باچهره ای ناراحت و عصبی ميگفت : عجب آدمايی پيدا ميشن! به هر کی ميخوای يه چيزی بگی ، سريع احساس وظيفه ميکنن و يه برچسب آب دار بهت ميزنن! گفتم چطور مگه ! گفت : آخه بابا ! به مامور شهرداری ميخوای بگی چرا آشغال های کوچه رو برنداشتی ! فوری يکی پيداميشه و باحالت حق به جانب ميگه: تو ديگه چرا! تو که ضدنظام و ضد دولت نبودی! و بعدشم ادامه ميده که : اگه کسی به مامور شهرداری چيزی بگه مثل اينه که به شهرداری اهانت کرده و اگه کسی  به شهردار چيزی بگه يعنی شورای شهر و شهردار و استاندار و زير سوال برده ! هر کی هم به استاندار چيزی بگه جرمش اينه که وزير کشورو کتک زده!!! بعد چند ثانيه هم چشاتو باز ميکنی و ميبينی که ضد ولايت و ضد نظام تشريف داری !!!


 به نظرتان به اين دوستمان چه پاسخی بدهم؟! آيا وظيفه ما توجيه غير عقلاني از برخي كارهاي اشتباه است؟ آيا بايد به دنبال اصلاح مشكلات باشيم يا توجيه نادرست آنها؟


 اين دو مطلب را حداقل قبول داريم که :

1 - کليت نظام اسلامی بر حق هست

2 - انتقاد هميشه موجب پويايی و پيشرفت بوده ( البته انتقاد سازنده با حفظ اصول و کل نگری به مسائل ،نه تخريب و خيانت)-

حالا کسی که خود را حامی انقلاب ميداند در مقابل کجروی ها وسستی ها و اشتباهات و ... چه وظيفه ای دارد؟ آيا ما(همه) وکيل دولت هستيم و زبان و بلندگوی تبليغاتی اش ! و يا زبان دل و دهان  مردم ! ( البته در اينجا منظورم جدا دانستن  دولت دينی از مردم نيست)


شکی در اين مطلب نيست که حفظ انقلاب از اوجب واجبات است . ولی نه به هر وسيله ای ! نه به هرطريقی! ما پيرو آن کتابيم که گفت : الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئک الذين هداهم الله و اولئک هم اولوا الالباب


 به قول آن عزيز سفر کرده :

 (( تضعيف خيانت است. توجيه حماقت است. تکميل رسالت است.))

 امام علی(ع) :

کسی که عيب و کاستيهای تو را پنهان کند [و به منظور اصلاح، آنها را به تو تذکر ندهد] دشمن توست.

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 20:37 ] [ جانشين ]

يشوعا پسر قيصر و پادشاه روم دختری داشت به نام نرجس و قيصر که جد دختر بود در نظر داشت نرجس را به عقد برادرزاده‏ اش درآود.

برای ازدواج آنان جشن مفصلی، برگزار کرد و عده‏ ای زيادی از بزرگان و رهبانان مسيحی جهت شرکت در اين جشن بزرگ شرکت کرده بودند.
مجلس آماده‏ ی اجرای خطبه‏ ی عقد بود که ناگهان صليبها فرو ريخت و برادرزاده‏ ی قيصر از تخت خود به زمين افتاد راهبان و کشيشان قيصر را از اين اين ازدواج منع کردند و به دين ترتيب بساط عروسی برچيده شد.


در همان شب نرجس خاتون در خواب ديد که حضرت مسيح (ع) و شمعون و گروهی از ياران عيسی همراه حضرت محمد (ص) و جانشين وی و گروهی از پيامبران قدم به کاخ قيصر نهادند و پيامبر اسلام (ص) بر منبر نشست و به حضرت مسيح فرمود:
«يا روح الله من به خواستگاری دختر وصی شما شمعون برای فرزندم آمده‏ ام و بعد اشاره به فرزندش امام حسن عسگری (ع) کرد.»
مسيح رو به شمعون کرد و فرمود: سعادتی بزرگ به تو روی آورده است قبول کن. خويشاوندی با آل پيامبر اسلام.
شمعون نيز قبول کرد.


پيامبر اسلام (ص) نرجس را به عقد امام حسن عسگری (ع) درآورد و حاضران گواه شدند در اين هنگام نرجس از خواب بيدار شد ولی از آن محفل زيبائی که در خواب ديده بود اثری نيافت اما ديدن اين خواب نشاط فراوانی در جسم و روح او بوجود آورد.

درست چهارده شب بعد خواب ديگری ديد اين بار ملکه‏ ی اسلام حضرت فاطمه زهرا (ع) را در حالی که حضرت مريم (ع) و عده‏ ای زنهای والا مقام او را همراهی مي کردند زيارت نمود. حضرت مردم به نرجس فرمود:...

به ادامه مطلب مراجعه کنيد!



ادامه مطلب
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 15:22 ] [ حسن ]


فاطمه، پرورش يافته ى رسول بود و درس ساده زيستى و وارستگى از مظاهر دنيا را از آن اسوه ى حسنه فراگرفته بود. گزارش تاريخى ذيل گواه اين مدعاست:


عادت پيامبر چنين بود كه سفرهايش را با ديدار فاطمه شروع و ختم مى كرد. در يكى از اين سفرها، فاطمه به يُمن قُدوم پدر و همسر، براى خود دستبندى از نقره،دو گوشواره و يك گردن بند فراهم آورد و پرده اى رنگين بر خانه آويخت. پيامبر طبق عادت هميشگى ابتدا به خانه ى فاطمه وارد شد؛ اما پس از توقف كوتاهى در حالى كه آثار گرفتگى و ناراحتى در چهره اش هويدا بود از منزل فاطمه خارج و روانه ى مسجد شد. فاطمه كه با كياست خويش، علت ناراحتى پدر را دريافته بود، بلافاصله پرده را باز كرد و به همراه زيور آلات نزد پيامبر فرستاد و پيغام داد كه: دخترت، سلام مى رساند و مى گويد: اينها را در راه خداوند به مصرف برسان. پيامبر، آنها را تحويل گرفت و فرمود: پدرش به فدايش باد! پدرش به فدايش باد! پدرش به فدايش باد! آل محمد را با دنيا چه كار؟! ايشان نه براى دنيا، كه براى آخرت آفريده شده اند؛ هرچند تمام دنيا به خاطر ايشان آفريده شده است. اگر دنيا به اندازه ى بال پشه اى نزد خداوند ارزش مى داشت، جرعه اى از آب آن را به هيچ كافرى نمى نوشانيد و آن گاه برخاست و به سوى فاطمه شتافت.


ازدواج خجسته ى فاطمه ى زهرا با على مرتضى عليه السلام، به گواهى تمام تاريخ نگاران اسلامى، در اوج سادگى و بى پيرايگى برگزار گرديد؛ با جهيزيه اى اندك، با ميهمانى و اطعامى عمومى، در خانه اى اجاره اى و بعدها در خانه اى كوچك و بى پيرايه در جوار مسجد پيامبر.

فاطمه به همراهى على، زندگانى خويش را وقف خداوند و رضايت او كرده بود و از اين روى هر آنچه به دست مى آورد- حتى جهيزيه ى خويش را- در راه خدا انفاق مى كرد.


روزى سلمان فارسى فاطمه را با چادرى ساده و پُروصله از ليف خرما مى بيند كه به ديدار پدر مى رفت. تعجب مى كند و گريه كنان مى گويد: غم و اندوه بر ما باد! دختران پادشاهان ايران و روم بر تخت هاى طلا مى نشينند و پارچه هاى زربفت و حرير به تن مى كنند و اين دختر محمد است كه چادرى ساده با دوازده وصله بر سر دارد.
وقتى فاطمه خدمت پدر مى رسد، شگفتى سلمان را مطرح مى كند: اى رسول خدا! سلمان از سادگى لباس من تعجب مى كند. سوگند به خدايى كه تو را مبعوث فرمود، مدت پنج سال است كه فرش خانه ى ما پوست گوسفندى است كه روزها شترمان بر روى آن علف مى خورد و شب ها روى آن مى خوابيم و بالش ما پوستى است پر شده از ليف خرما.آن گاه رسول خدا به سلمان فرمود: همانا دخترم در زمره ى سبقت گيرندگان به سوى خداست.


در زمين ،فرش و سر کنگره عرش بساط         خانه در خاک و سر طارم قدوس ، حرم

پوست در بستر و بيت الشرفت خلد برين         خشت زير سر و بر فرقه مه و مهر قدم

[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 18:27 ] [ حسن ]
پيشنهادی جالب از يک هم ميهن درباره امارات
يکی از دوستان در پيشنهادی جالب با توجه به مسائل اخير پيش آمده و گستاخيهاي امارات نوشت:چرا اسم خيابان ظفر را به "خليج فارس" عوض نميکنند تا امارات مجبور بشود برای آدرس سفارتش از اين اسم استفاده کند ؟ در ضمن يک بخشنامه هم به پست بدهند که هر نامه ای به اين آدرس ارسال شد ، اگر اسم خليج فارس را ننوشته بود ، با ذکر علت به فرستنده ارجاع بدهند.
اين پيام را انتشار بدهيد . شايد به گوش مسئولين برسد و موثر باشد
[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 20:15 ] [ حسن ]

در آسمان معرفت حضرت زهرا عليهاالسلام، برترين انديشه هاى بشرى،

حيران و تيز پروازترين عقل ها،سرگردان گشته اند. بلنداى رتبت و اوج منزلت

اين دُر يكدانه ى خزاين عرش الهى، چنان والا و بالاست كه در گستره ى

ادراك نمى گنجد.

بنابر روايات متعدد و معتبرى كه از ائمه ى طاهرين عليهم السلام رسيده،

حقيقت ليله القدر به وجود فاطمه ى زهرا عليهاالسلام تفسير شده است.

از آن جمله، بيان نورانى امام موسى بن جعفر (ع) در تفسير آيات آغازين

سوره ى دخان مى باشد:

مردى نصرانى به خدمت امام موسى كاظم عليه السلام شرفياب شد و در

بين سؤالات متعددى كه بيان مى داشت تفسير باطن اين آيات را جويا شد:

 حم ﴿١﴾ وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ ﴿٢﴾ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ ۚ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ ﴿٣﴾ فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ ﴿٤﴾

حم، سوگند به اين كتاب روشنگر كه ما آن را

در شبى پربركت نازل كرديم، ما همواره انذاركننده بوده ايم. در آن شب هر

امرى براساس حكمت (الهى) تدبير و جدا مى گردد.

امام در پاسخ فرمودند: اما «حم»، محمد (ص) مى باشد و «كتاب مبين»،

على عليه السلام مى باشد. و اما «الليله»، فاطمه عليهاالسلام مى باشد.

[ تفسير برهان، ج 4، ص 158. اصول كافى، ج 2، ص 326، «كتاب الحجه،

باب مولد النبى»، حديث 4. ]

آرى، حقيقت ليله القدر، وجو يگانه ى زهراست. و چرا چنين نباشد؟ حال

آنكه ليله القدر، ظرف نزول قرآن صامت است و فاطمه، ظرف نزول يازده قرآن ناطق.

انسان هاى به تكامل و فعليت رسيده، قرآن ناطقند و اين فاطمه است كه

ظهور يازده كلام الله ناطق گرديده است.

فاطمه، از نظر حقيقت، باطن ليله القدر است.

و ما ادريك ما ليله القدر؛

چه كس را ياراى آن خواهد بود تا ليله القدر را درك نمايد؟!                     

ليله القدري و ليک قدر تو مجهول               قدر تو نشناخت مردم دنيا

بارى، قدر و منزلت فاطمه براى مردمان، نهان است به همان سان كه

عظمت شب قدر براى ايشان، پنهان است. به ديگر سخن، معرفت حقيقى

فاطمه، همان قدر در اوج و دست نايافتنى است كه ادراك شب قدر.

او، همان حقيقت يگانه اى است كه رازگشاى حقايق، حضرت امام جعفر

صادق عليه السلام، معرفت وى را هم طراز ادراك شب قدر معرفى مى فرمايد:

«الليله»، فاطمه و «القدر»، الله. فمن عرف حق معرفتها فقد ادراك ليله

القدر... ؛ «ليله»، فاطمه است و «قدر»، الله؛ از اين روى هر آن كه به

شناخت حقيقى فاطمه، توفيق يابد، بى گمان شب قدر را درك كرده است.


يا فاطمه!

تو حقيقت ليله القدرى؛ همان شبى كه فيها يفرق كل أمر حكيم؛

پس تو ميزان جداسازى حق از باطلى.

يا زهرا!

تو تفسير ليله القدرى؛ همان شبى كه ظرف نزول حقيقت قرآن گشته

است.

پس تو حقيقت قرآنى و ظرف نزول يازده كلام الله ناطق.

تو آيينه دار تام اسما و صفات پروردگارى.

يا راضيه!

تو باطن ليله القدرى؛ همان شبى كه مباركه

است و همان شبى كه حاجات بندگان در آن برآورده مى شود و دعاى

ايشان در آن به اجابت مى رسد. هنگامه ى ريزش فيوضات، خيرات و بركات

بى نهايت الهى.

پس تو سرچشمه ى بى كرانه ى بركت و خير كثيرى.

تو تجلى تمام رحمت ربى.

تو وجيهه ى عنداللهى كه عرض نياز حاجتمندان با وساطت تو به درجه ى

اجابت مى رسد.

يا طاهره!
متحيرم كه چه خوانمت؟

تو مظهر واجب الوجودى.

تو معنى جان ممكناتى.

تو جام جهان نماى ذاتى.

تو مظهر جمله ى صفاتى.

تو مجهوله القدرى؛ همان گونه كه مخفيه القبرى.

تنها خدا مى داند كه در آفرينشت چه كرده است؛ تنها خدا.
[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 22:33 ] [ حسن ]

ايام شهادت طلايه دار شفاعت حضرت فاطمه الزهرا به تمامي دوست داران آن حضرت تسليت عرض ميکنيم


[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 14:9 ] [ حسن ]

آمريکايی ها و صهيونيست ها اعتراف کردند؛

صهيونيست ها و آمريکايی ها در حاليکه مدعی بودند که از نظر قدرت و توان موشکی حرف اول را در جهان می زنند، اکنون لب به اعتراف گشودند و می گويند که تنها پرتاب 4 موشک از سوی ايران به سوی سرزمين های اشغالی کافی است که اسرائيل را از صفحه روزگار محو کند.

http://www.islamtimes.org/images/docs/000147/n00147663-b.jpg

ادامه مطلب را کلیک کنید


ادامه مطلب
[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 20:24 ] [ حسن ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

عشق يعني « همت » و يک دل خدا
توي سينه اشتياق کربلا
عشق يعني شوق پروازي بزرگ
در هجوم زخم‌هاي بي‌صدا
عشق يعني قصة عباس و آب
در « طلاييه » غروب آفتاب
عشق يعني چشم‌ها غرق سکوت
در درون سينه، اما انقلاب
عشق يعني آسمان غرق خون
در شلمچه گريه‌گريه.... تا جنون
عشق يعني در سکوت يک نگاه
نغمة انا اليه راجعون
عشق يعني در فنا نابود شدن
در ميان تشنگان ساقي شدن
عشق يعني در ره دهلاويه
غرق اشک چشم، مشتاقي شدن
عشق يعني حرمت يک استخوان
يادگار از قامت يک نوجوان
آنکه با خون شريفش رسم کرد
بر زمين، جغرافياي آسمان
...............................................
در گمنامی هم مشترکیم ای شهید...تو پلاکت را گم کردی من هویتم را....
...............................................
موضوع وبلاگ:حاج ابراهیم همت و دیگر افلاکیان خاکی
امکانات وب



آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس


آمار سایت

جاوا اسكریپت



Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه

قرآن آنلاین
http://s1.picofile.com/shiat/giv.gif

Pichak go Up
جنبش مردمی نه، به ان پی تی
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
شمشیر ولایت